close
تبلیغات در اینترنت
طلاق توافقی
.::محل تبلیغات شما::.

پایگاه علمی مذهبی کوثرداستان طلاق توافقی شبیه یک آدم آهنی شده بودم. یک آدم آهنی سرد و زشت. یک آدم آهنی خودخواه که در یک لحظه 7 سال زندگی از حافظه اش پاک می شود. کودک 3 ساله اش را به بغل می گیرد. سوار یک تاکسی زرد می شود. هنگام بستن در، رو به شوهرش می کند و در اوج اطمینان می گوید:"طلاق توافقی". ماتش برده بود. انگار ایستاده بود روبه روی یک دیوار عظیم که نشانه ی یک بن بست مخوف بود. ما به بن بست رسیده بودیم و هیچ کداممان نمی دانستیم چرا. در را محکم بستم و دیگر ندیدمش اما می دانستم که دست هایش در حال لرزیدن است. می دانستم…

امروز دوشنبه 02 مهر 1397
لینک دوستان